تبلیغات
جاده ها
جاده ها
زنده باد سایکل توریست
سفرنامه مشهد (4)
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط ارژنگ | نظرات ()
طبقه بندی: سایکل توریست،  سفر به مشهد با دوچرخه، 
برچسب ها: سفربادوچرخه، 2چرخه و جاده ها، كردكوی، گرگان، cycletourist،  

روز سوم سفر (21/تیر/1390)

 

یا حـــــــــــــــق

داستان به اینجا رسید كه!!!!!؛ شب قبل كه تو پارك عباس آباد خوابیدیم. اینو اضافه كنم كه، مرتضی شب رو مثل یه خرس!!! خوابید ولی من 2:20 تا 5:40 خوابیدم.

من ساعت 5:40 بیدار شدم، وسایلو جمع و جور كردم و آب گذاشتم جوش بیاد، مرتضی رو هم ساعت 6:15 بیدار كردم. بعد از خوردن چای و صبحونه (یه كنسرو خورشت قورمه داشتیم كه اونو داغ كردم و با تمام وجود نوش جان كردیم، اما مرتضی فقط یه لقمه خورد و گفت: كی تا حالا صبح قورمه خورده؟!!!) چادرو جمع كردیم و آماده راه افتادن شدیم كه ناگهان!!!!!! دیدیم روز از نو و روزی از نو... لاستیك عقب من كم باد بود! ای بابا ! چرا دیروز تیوب عوض نكردم!!! و فقط باد زدم و ...

تصمیم گرفتیم دوچرخه ها رو تو دریاچه غرق كنیم و ماشین بگیریم، آمااااا...!!!!!!!!

اون طرف دریاچه یه پایگاه واسه راهیان نور بود، از این پایگاه هایی كه دانش آموزا تابستونا میرن و اونجا می مونن!!! گفتم بریم اونجا فعلا لاستیكو باد بزنیم تا اولین جایی رو كه پیدا كردیم تیوبش رو عوض كنم. از محوطه عباس آباد اومدیم بیرون و سلانه سلانه رفتم اونجا (700 متری جاده خاكی داشت) به هر ترتیبی بود، لاستیك رو باد زدیم تا ما رو به اولین دوچرخه سازی، موتور سازی یا آپاراتی برسونه. (دست همه ی بر و بچه های پایگاه راهیان نور پارك جنگلی عباس آباد درد نكنه.)

داشتیم از خوشحالی بال در می آوردیم !!! چرا؟! خوب معلومه 7-6 كیلومتر سرپایینی داشتیم، هلووووووووووو! مرتضی كه افتاده بود جلو و خوشحالی از بر و روش! معلوم بود. ولی من كمی ترس داشتم، آخه ترمز جلو نداشتم و كمی با احتیاط تر می اومدم. چون شیب جاده زیاد بود تا دوچرخه رو به حال خودش ول می كردی، دور می گرفت. تو همین سرپایین ها بود كه سرعت سنج من 56.5 كیلومتر در ساعت رو ثبت كرد!

بیشترین سرعت ثبت شده من با سرعت سنج دوچرخه

2-1 كیلومتری از جاده عباس آباد دور شده بودیم كه یه آپاراتی ماشین های سنگین رو دیدم و با خودم گفتم این دندون لق (لاستیك عقبمو میگم) رو باید كند و دور انداخت!!! با مرتضی كه تو سرپایینی های عباس آباد از من جلو افتاده بود، تماس گرفتم و گفتم برگرده.

به صاحب آپاراتی كه مردی خوش برخورد بودند، گفتیم اگه ممكنه به ما كمك كنید تا تیوب این دوچرخه رو تعویض كنیم. گفتش آخه من تیوب واسه دوچرخه ندارم!!! خوشبختانه ما دوتا تیوب اضافی همراهمون داشتیم. پرسید چرا خودتون عوض نكردیدش؟! مرتضی گفت: یادمون رفت وسایلشو برداریم و...

بعد از اینكه كارمون تموم شد و تیوب رو عوض كردیم، آقای بروجردی (صاحب آپاراتی) ما رو به چای دعوت كرد. چند دقیقه ای نشستیم و با هم صحبت كردیم و چایی هم خوردیم. چند تا عكس هم گرفتیم. بعد از تشكر راه افتادیم.

آقای بروجردی - سفرنامه مشهد - سفر با دوچرخه

از اونجا تا گلوگاه یكسره و بدون توقف ركاب زدیم. اینم اضافه كنم كه تو پلیس راه گلوگاه دوتا رانی خوردیم و یه آب گرفتیم ریختیم تو قمقمه هامون، راستی مرتضی هنوز صبحونه نخورده بود. بعد از چند دقیقه استراحت و تازه كردن نفس دوباره راه افتادیم و قرار شد بندرگز ناهار بخوریم...

عزیزانی كه دارن این سفرنامه رو می خونند، باید منو ببخشید كه نوشته هام كشش نداره و كسل كننده هستش! ساعت 11:30 رسیدیم بندر گز. مرتضی نگاهی به من كرد و من نگاهی به مرتضی!!! تصمیم گرفتیم ناهار بریم كردكوی. دوباره افتادیم تو جاده، گرما غیرقابل وصف شده بود!!!

الان هر چی فكر می كنم خاطرم نیست از بندرگز تا كردكوی چندكیلومتر بود یا چه مدت كشید تا اونجا برسیم. ولی فكر كنم ساعت 12:30 یا یك رسیدیم كردكوی. ورودی شهر یه غذاخوری كوچیك و جمع و جور بود كه چیزی از پشت شیشه هاش معلوم نبود!!! دوچرخه ها رو پارك كردیم! و رفتیم داخل.

سفرنامه دوچرخه - مرتضی - کردکوی



بعد از اینكه دست و صورتمون رو شستیم و كمی خنك شدیم، از منوی غذا؛ "چلوجوجه كباب مخصوص" رو انتخاب كردیم و منتظر موندیم تا آماده بشه... (اسمش كه خیلی با مسما بود!!!) در كمتر از دو دقیقه غذا با كلی مخلفات رو میزمون بود! دوسیخ جوجه در حد تیم ملی ، با دوسیخ كوبیده عالی كه تو دهن آب می شد!!! واقعا كه اسم برازنده ای داشت (توصیه می كنم اگه از اون مسیر رد می شید، یكبار امتحانش كنید!). با توجه به كیفیت و قیمت مناسبش، من گفتم كاش واسه تهرانم سرویس رایگان داشت!!! بعد با مرتضی زدیم زیر خنده!


می دونم دهنتون آب افتاد! ببخشید دیگه!!!!!!!!!

سفرنامه مشهد با دوچرخه


کردکوی ، سفرنامه مشهد با دوچرخه


ناهار رو كه خوردیم ساعت شده بود یك و نیم و اوج گرما بود، نمیشد ركاب زد. تصمیم گرفتیم از كردكوی خارج بشیم و زیر سایه درختی كنار جاده استراحت كنیم...

3-2 كیلومتری از كردكوی دور شده بودیم كه یه جای دنج كنار اتوبان!!! پیدا كردیم، زیرانداز رو پهن كردیم و 2 ساعتی همونجا دراز كشیدیم، اما دریغ از استراحت حتی ثانیه ای! راستی یادمون رفت از كردكوی آب بگیریم و یه قطره هم آب نداشتیم و كف كرده بودیم!!!

ساعت 3 و نیم بود كه به سمت گرگان به راه افتادیم. همین طوری داشتیم ركاب می زدیم، و البته داشتیم ركاب می زدیم، كماكان داشتیم ركاب می زدیم!!!! رسیدیم 15 كیلومتر مانده به گرگان، زیر پل هوایی!، قهوه خونه ای به اسم سهیل بود. از آقای وردانی كه اونجا رو مدیریت می كردند، خواهش كردیم تا برامون دو لیوان چای بیاره! بعد از خوردن چای، قمقمه هامون رو هم از آب خنكی كه آقای وردانی زحمتش رو كشیده بود، پر كردیم. خواستیم حساب كنیم كه ایشون ما رو شرمنده كردند و پول نگرفتند.

آقای وردانی - قهوه خانه سهیل - سفر به مشهد با دوچرخه

حالا كه سرحال اومده بودیم! دوباره افتادیم تو جاده. ده كیلومتری ركاب زده بودیم، یعنی 5 كیلومتر مانده به گرگان، نمازخانه حضرت فاطمه زهرا (س) رو كنار جاده دیدیم و تصمیم گرفتیم نماز ظهر رو اونجا بخونیم. اما ... متاسفانه وضعیت نمازخونه افتضاح بود؛ حتی یه متصدی نداشت كه به وضعیتش رسیدگی كنه. من كه واقعا ناراحت شدم. حالا با افتخار هم جلوی در نوشته بودند: "نماز، نشانه ی حكومت صالحان است."!!!

نمازخانه بین راهی در گرگان


نماز خانه حضرت فاطمه زهرا (ص) - جاده ها - سایکل توریست

بعد از اینكه یه ضدحال اساسی خوردیم!!! راه افتادیم تا رسیدیم گرگان. قرار بود بریم ناهار خوران و چادر بزنیم، اما بعد تصمیم مون عوض شد! تصمیم گرفتیم بریم آموزش و پرورش و یه جایی رو برای خودمون دست و پا كنیم كه لاقل یه حموم داشته باشه، آخه شب قبلش هم تو پارك جنگلی عباس آباد چادر زده بودیم و نتونستیم دوش بگیریم!

گرگان - دوچرخه نامه - سفرنامه مشهد با 2چرخه

پرسون پرسون! رفتیم تا رسیدیم میدون شهرداری و آموزش و پرورش رو پیدا كردیم. بعد از گرفتن آدرس به یه مدرسه رفتیم ! به مدرسه كه رسیدیم، با آقای دادگری، سریدار مدرسه ی مهدیه، هماهنگی های لازم رو انجام دادیم و قرار شد تا صبح همون جا بمونیم. اولین كاری كه كردیم، یه دوش آب سرد حسابی بود! لباس هامونم شستیم!!! این مرتضی از بس سوسول و حساسه! موقع شستن لباسهاش پوست انگشت شستش كنده شده بود!!! اینم بگم كه هوا از بس گرم بود، دو ساعته لباس ها خشك شدند.

بعد از اینكه دوش گرفتیم، چند دقیقه ای هم با آقای دادگری هم صحبت شدیم. ایشون می گفتن محلی ها به كردكوی می گن : "كارد محله" وجه تسمیه اش هم اینه كه رضا خان تعدادی از هموطنای كُرد رو به اونجا تبعید كرده بود!!!

ساعت 8 مرتضی رفت میوه و شام گرفت و سریع برگشت، بعد از شام هم نشستیم این چرت و پرت ها رو واسه شما نوشتیم!!!!!





درباره وبلاگ


پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
محمد حسین
مداد سفید...
10 دوچرخه با طراحی عجیب و غریب
تشکر.....
امیرعلی مانکن!!!
مسیر زیبای دوچرخه سواری
آنیسا...
دل تنگی
تابستان...
محیا جووووووووووون
پیشرفته ترین دوچرخه جاده ای جهان ساخت آستون مارتین
طبیعت...
روز معلم....
چگونه اندازه دوچرخه‌ مناسب خود را بفهمیم؟
یک دوچرخه سوار چه طور غذا بخورد؟
زندگی... جاده ها...
22 بهمن.. میدان آزادی
عباس آباد....
گاهی...
سفرنامه مشهد (10)
آرشیو
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
موضوعات
ادبی
الایام
تصاویر
کوهنوردی
سایکل توریست
دانلود فایل های مفید
سفر به مشهد با دوچرخه
نویسندگان
ارژنگ
پیوند ها
★βIKE★
عسل ناز و خاله
از عمق وجود
دانلودِستان
ܓܨܓܨآس تو ان ܓܨܓ
دوچرخه سوار
سفر دور دنیا
برادران سایکلتوریسم
دوچرخه
سفر با دوچرخه
پرسه بر زمین
سایکل توریست ایران
گروه دوچرخه سواری سیمرغ
دنیای دوچرخه سواری من
عشق یعنی دوچرخه
پیوندهای روزانه
طراحی و انیمیشن
تور ترکیه
ابر برچسب ها
cycletourist كردكوی پارک جمشیدیه 2چرخه و جاده ها صعود به کلک چال سفربادوچرخه گرگان جاده ها کوهنوردی عباس آباد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ