تبلیغات
جاده ها
جاده ها
زنده باد سایکل توریست
سفرنامه مشهد (5)
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آبان 1390 توسط ارژنگ | نظرات ()
طبقه بندی: سایکل توریست،  سفر به مشهد با دوچرخه، 

روز چهارم سفر (22/تیر/1390)

 

به نام خدا

به به! چه روز خوبی!

شبو تا صبح خیلی راحت خوابیدیم. صبح زود بیدار شدیم و از گرگان زدیم بیرون... چند كیلومتری كه ركاب زدیم، دیدم حسابی گرسنه ام شده، اینم بگم كه مرتضی كلا گشنه اش نمی شد! و تا من نمی گفتم بریم چیزی بخوریم حرفی نمی زد!!!

یه كم دیگه ركاب زدیم تا یه جگركی پیدا كردیم و چند سیخ جگر سفارش دادیم، با این كه می دونستم نوشابه زیاد خوب نیست و امكان داره تو راه باعث تشنگیم بشه ولی یه نوشابه شیشه ای !!! هم خوردم ولی مرتضی نخورد. در كل به من كه خیلی حال داد. راستی جگركی اش حتی یه مگس!!! هم نداشت و خیلی تمیز بود.

بعد از اینكه دلی از عزا درآوردیم! دوباره افتادیم تو جاده؛ هی سربالایی، هی سرپایینی، سرپایینی هاش مثل سربالایی هاش بود!!! وسط راه كنار جاده مقبره یه امامزاده بود كه نگه داشتیم تا كمی استراحت كنیم، همون جا با پیرمرد خوش كلامی آشنا شدیم كه دو تا لیوان چای هم به ما داد.

امامزاده بی بی زینب - خاطرات سایکل توریسم


یک نفر در حال خوردن چای!!!!!


استراحت دوچرخه سوار !!!


پیرمرد خوش کلام و با داستان های جالب!!!!


موتور اون پیرمرد: می گفت تا مشهد باهاش رفتم...


بععععععععله!!! دوستای عزیزم از امامزاده راه افتادیم و ركاب زدیم تا اینكه رسیدیم به علی آباد، شهر خوش آب و هوایی بود. دوست داشتم یه شب تو این شهر بمونم اما قرار بود ادامه بدیم... بعد از یه كم استراحت و گشت زنی تو علی آباد به سمت آزاد شهر راه افتادیم. جا داره اشاره ای هم این شاه بیت! داشته باشیم؛ جاده های محال شماله یادم بره!!!!!!!!!

تو جاده یه نیسانی بود كه راننده اش آدم باحالی بود، بعد از اینكه كمی با هم صحبت كردیم و طبق معمول از كجا میاید، به كجا می رید؟ چند روز تو راهید و ... جواب دادم، راننده اش كه مرد پا به سن گذاشته ای بود به من گفت شما بیافت جلو، منم از پشت میام، انگار كه دارم اسكورتت می كنم!!!!!!! موقع خداحافظی گفت خونه من آزادشهره، می خوای آدرس بدم شب بیایید خونه من بمونید، كه ما كلی تشكر كردیم و توضیح دادیم كه برنامه مون یه چیز دیگه است...

نكته ای كه به ذهنم می رسه! همینطور كه داشتیم ركاب می زدیم، كم كم چمازها، كلاها و كنده ها و ... داشتن جاشونو می دادند به آبادها!!! (اكثر روستاها و شهرهای شمال پسوندهایی مثل چماز و كُلا دارند، هر چی از شمال دور می شی و به سمت مشهد می ری كمتر می شن و در عوض روستاها و شهرهایی كه پسوند آباد دارن بیشتر میشه)

بین علی آباد تا آزاد شهر محلی ها لباس های یكسره و سفیدی، مثل جنوبی ها پوشیده بودند كه برامون جالب بود. همین طور ركاب زنان شهرها و روستاها رو رد می كردیم! تو شهر دلند یه بستنی خوردیم و كلی هم آب از روش، از بس آب خورده بودیم، مثل یه تانكر شده بودیم!!! ركاب زدیم تا اینكه رسیدیم آزاد شهر، حسابی خسته شده بودیم. ناهار خوردیم و كمی استراحت كردیم و دوباره راه افتادیم.

قرار بود تا كلاله ركاب بزنیم و شبو همون جا چادر بزنیم و فردا ماشین بگیریم و تا بجنورد بریم، 20 كیلومتر تا مینودشت و از اونجا 20 كیلومتر تا كلاله داشتیم. همینطور كه داشتیم ركاب می زدیم دیدیم وسط معركه ایم!!! جاده دوطرفه و باریك شده بود و ماشین ها با سرعت از كنارمون رد می شدن. شیب جاده هم كمی رو به بالا بود كه ركاب زدن رو تا حدودی مشكل تر می كرد.

هلوخوران!!!

امروز با اینكه سربالایی هم داشتیم ولی خیلی خوب ركاب می زدیم! اصلا می تونستیم تا خود ماه ركاب بزنیم!!! (از اون حرفا بودا) فكر كنم به خاطر دوش و خواب راحتی بود كه دیروز داشتیم. آها تا یادم نرفته بگم؛ امروز جاده شلوغ تر شده بود!

چون ظهر هم استراحت نكرده بودیم، حسابی خسته شده بودیم. ساعت 2:20 رسیدیم مینودشت، همون جا تصمیم مون مبنی بر اینكه بریم كلاله و شبو اونجا بمونیم عوض شد!

تصمیم گرفتیم یه ماشین بگیریم و تا بجنورد با ماشین بریم، تو مینو دشت زدیم كنار و از یه مغازه دار آدرس ترمینال رو پرسیدیم؟ گفتش؛ كنار جاده بایستید هر نیم ساعت یه اتوبوس رد میشه!

كمتر از ده دقیقه منتظر بودیم كه یه اتوبوس اومد، سریع دوچرخه ها رو انداختیم تو صندوق و پریدیم بالا!!! (اینم از خوش شانسی) تو ماشین هم خنك تر بود و هم دنج تر، مرتضی به شوخی گفت: "نظرت چیه تا مشهد بریم؟!!!" بعد دوتایی زدیم زیر خنده!

خواب عمیق... سفر با 2چرخه یا 18 چرخه ؟!!!

وقتی با اتوبوس از تو جنگل گلستان رد می شدیم، به هم گفتیم عجب جاده ای، كاش این جاده رو هم ركاب زده بودیم، حیف شد! خیلی باصفا و زیبا بود، مزارع آفتابگردون هم محشر بودند.

خاطرم نیست چند ساعت تو اتوبوس بودیم ولی 4-3 ساعتی طول كشید. ساعت حول و حوش 7 بود كه حوالی بجنورد پیاده شدیم و بدون هیچ معطلی شروع كردیم به ركاب زدن تا قبل از تاریكی هوا یه جا واسه خواب پیدا كنیم.

سفر نامه مشهد با دوچرخه استان گلستان


دوچرخه سوار خوشحال!!!


جنگل های گلستان ،مرتضی احسانی و علی ارژنگ


عکس یادگاری سفر به مشهد

تو سطح شهر بنرهایی درباره اردوی ورزشی دانش آموزان زده بودند، تصمیم گرفتیم بریم همونجا، اگه اجازه دادند شبو همونجا بمونیم! بعد از اینكه محل اسكانشون رو پیدا كردیم ، رفتیم داخل و صحبت كردیم و قرار شد یه اتاق بدهند! البته به غیر از ما كلی بچه های راهنمایی و دبیرستان هم اونجا بودند. همین كه رسیدیم، آقای بهشتی مسئول بچه های اردو با دوتا آبمیوه خنك از ما پذیرایی كردند و به ما خوش آمد گفتند.

بهشتی مدیر مدرسه ای در بجنورد


بعد از اینكه دوش گرفتیم (خوشبختانه در تمام مسیر از لحاظ حمام كردن و تمیزی هیچ مشكلی نداشتیم!، آخه كلی عرق می كردیم) و یه كم استراحت كردیم، رفتیم داخل شهر بجنورد قدم بزنیم. شهر تروتمیزی بود. هوای 22 تیرش مثل هوای اول بهار بود. كمی كه تو شهر چرخیدیم رفتیم یه بستنی فروشی! و یه بستنی حسابی زدیم، جای شما خالی! تو راه برگشت هم یه خربزه گرفتیم.

آها، داشت یادم می رفت! قبل از همه رفتیم یه كافی نت پیدا كردیم تا نمره های دانشگاه رو چك كنیم. خدا رو شكر جفتمونم، همه درس هامون رو قبول شده بودیم. در همین فرصت! به وبلاگ ها و ایمیل هامونم سری زدیم.

امشب شام هم نگرفتیم، چون به بچه های اردو یه شام مفصل می دادن، به ما هم دادن! آخرت چتربازی!!!


کلاس درس و هنر نمایی های ما

الان كه دارم اینو می نویسم، مرتضی خوابیده و چشم های منم كم كم دارن بسته می شن... فعلا بای

 

پی نوشت1: چرا جنگل گلستان رو با اتوبوس رفتید؟ باید بگم كه دلایل متعددی داشت:

* سختی مسیر،

*شیب رو به بالا،

*جاده باریك و نامناسب و تردد زیاد ماشین ها کوچیک و بزرگ،

*مسیر كوهستان و جنگل بود و هیچ روستا یا آبادی نبود كه شب چادر بزنیم،

*حس و حالش نبود،

*و هزاران دلیل موجه و غیرموجه!!!



درباره وبلاگ


پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
محمد حسین
مداد سفید...
10 دوچرخه با طراحی عجیب و غریب
تشکر.....
امیرعلی مانکن!!!
مسیر زیبای دوچرخه سواری
آنیسا...
دل تنگی
تابستان...
محیا جووووووووووون
پیشرفته ترین دوچرخه جاده ای جهان ساخت آستون مارتین
طبیعت...
روز معلم....
چگونه اندازه دوچرخه‌ مناسب خود را بفهمیم؟
یک دوچرخه سوار چه طور غذا بخورد؟
زندگی... جاده ها...
22 بهمن.. میدان آزادی
عباس آباد....
گاهی...
سفرنامه مشهد (10)
آرشیو
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
موضوعات
ادبی
الایام
تصاویر
کوهنوردی
سایکل توریست
دانلود فایل های مفید
سفر به مشهد با دوچرخه
نویسندگان
ارژنگ
پیوند ها
★βIKE★
عسل ناز و خاله
از عمق وجود
دانلودِستان
ܓܨܓܨآس تو ان ܓܨܓ
دوچرخه سوار
سفر دور دنیا
برادران سایکلتوریسم
دوچرخه
سفر با دوچرخه
پرسه بر زمین
سایکل توریست ایران
گروه دوچرخه سواری سیمرغ
دنیای دوچرخه سواری من
عشق یعنی دوچرخه
پیوندهای روزانه
طراحی و انیمیشن
تور ترکیه
ابر برچسب ها
جاده ها كردكوی 2چرخه و جاده ها صعود به کلک چال عباس آباد cycletourist پارک جمشیدیه گرگان کوهنوردی سفربادوچرخه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ